![]() |
![]() |
|
| هیئت صاحب الزمان (عچ)کلایه ایهای مقیم کرج |
در هنگام اپيدمي جهاني يك بيماري، امكان عدم تماس با عامل آن بيماري تقريباً غيرممكن است در حاليكه امكان پيشگيري از ابتلاء به آن وجود دارد. هنگامي كه هنوز سالم هستيد و بدن شما علائمي از ابتلاء به آنفولانزاي نوع A را نشان نميدهد، رعايت چند دستورالعمل ساده از ابتلاء به بيماري و يا توسعه آن جلوگيري مينمايد. تنها راه ورود ويروس آنفولانزاي نوع A از طريق دهان يا بيني ميباشد. براي پيشگيري از بيماري كافيست نكات زير را رعايت نمائيد: 1) دستهاي خود را چندين بار در روز بشوئيد. 2) هيچيك از اجزاء صورت خود را لمس نكنيد و در مقابل اين وسوسه مقاومت نمائيد. (مگر براي خوردن، نوشيدن، شستشو و ساير امور ضروري) 3) دوبار در روز با آب نمك ولرم قرقره نمائيد (ميتوانيد از محلول ليسترين نيز استفاده نمائيد.) ويروس آنفولانزاي نوع A از هنگام ورود از طريق دهان يا بيني به مدت 2 الي 3 روز در گلو باقيمانده و همانجا تكثير ميشود. با قرقره محلولهاي ضدعفوني كننده مانند آب نمك يا ليسترين ميتوانيد از تكثير ويروس و ابتلاء به بيماري جلوگيري نمائيد. اين توصيه ساده را بياهميت تلقي ننمائيد. 4) همانند بند 3، بيني خود را نيز حداقل يك بار در روز با آب نمك شستشو نمائيد. اين موضوع ممكن است براي برخي افراد كمي مشكل بنظر برسد اما با كمي تمرين موفق خواهيد شد. 5) مصونيت خود را از طريق مصرف غذاها و ميوههاي حاوي ويتامين C افزايش دهيد. چنانچه ناچار از مصرف قرصهاي ويتامين C ميباشيد، از وجود روي (Zinc) در آنها اطمينان حاصل نمائيد. 6)هرچه ميتوانيد مايعات گرم مانند چاي،قهوه و .... بنوشيد. اثر نوشيدن مايعات گرم مشابه قرقره نمودن آب نمك اما بصورت معكوس ميباشد. با قرقره نمودن، ويروس را از بدن خارج مينمائيم و با نوشيدن مايعات گرم، ويروس را به داخل معده انتقال ميدهيم كه در آنجا امكان تكثير ندارد. پيشنهاد ميكنم اين دستورالعملها را براي سايرين ليست نمائيد. شما نميدانيد چه اشخاصي ممكن است با توجه به آن زنده بمانند.
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:48 توسط حیدر کریمی |
|
صلاي ولايتاز آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمهاي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي. از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلبهاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم. عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميدهاي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس ميكني و رايحه شوقآفرين تو در آن ميپيچد. چه كسي ميگويد كه ما بي حضور تو توان برخاستن داشتيم؟ چه كسي ميگويد كه ما بي استشمام بوي تو، راه به حقيقت ميبرديم؟ چه كسي ميگويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را ميتوانستيم؟ ما هنوز«اللهاكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبردهايم. همان طنين گرم نالههاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است. ما از تو آموختهايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «اللهاكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهرهاش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيلهاش به زير افكنيم، به رسوايياش بكشانيم و به عزايش بنشانيم. زخم كهنه« السلامعليك يا علي بن موسيالرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة و...» اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق آفرينت زانو ميزنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات! بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي. اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج ميزند! مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟ مگر نه نماز در دستهاي تو قامت ميبست؟ مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟ مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟ مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟ مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟ «نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟ پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟ توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درستهاي ما نيست. اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو. سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليهالسلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب واميدارد كه مگر علي نماز ميخواند؟ و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت ميريزد، اما هيچ دلي نميلرزد و هيچ اشكي نميريزد. و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسولالله (ص) بر سرنيزهها، خارجي معرفي ميشود، هجوم بيرحمانه سنگ از بامهاي جهالت و كنگرههاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار ميگردد. و اين همان رازي است كه در گريههاي سجاد(ع) موج ميزند. و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم ميربايد. و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشتههاي محرف و غبارآلوده صرف ميكند. و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم- فرياد ميكند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آلالله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟ اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نميشود و سنگيني غم جانمان كاستي نميپذيرد. خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد. آمين. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:56 توسط حیدر کریمی |
|
|
می خواهم آرامش را به زندگیم برگردانم اگر نمیتوانید دیگران را ببخشید بدانید كه افكار خشمگین همواره شما را با این افراد مرتبط خواهد كرد. اما شاد كردن دیگران باعث آرامش میشود. هیچگاه جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه كنید این كار باعث تخلیه تنشهایتان شده و به شما آرامش میدهد. وقتی احساس میكنید كه سرتان پر از فكرهای جورواجور منفی است با قدم زدن آنها را پاك كنید. جامعه ما آكنده از بار اطلاعاتی سنگین است و ابزاری چون تلویزیون، رادیو، اینترنت، تبلیغات، پست الكترونیك و تلفن همراه همگی بر این سنگینی میافزایند. از سوی دیگر شكل زندگی در عصر حاضر بویژه در جوامع شهری ناگزیر توام با سر و صداها، ترافیك، شلوغیها و انبوهی از كارهای الزامآور روزمره است كه قطعا تمام این فاكتورها افزایش استرس و سلب آرامش انسانها را موجب می شود. محققان و روانشناسان در سالهای اخیر تلاش كردهاند به شیوههای مختلف كه متداول ترین آنها انتشار اخبار، مقالات و توصیههای بهداشتی است به مردم در حفظ آرامش در میان این همهمه و آشفتگی یاری برسانند. به اعتقاد آنها دسترسی و مطالعه این منابع هرازگاهی میتواند ما را به یاد نیاز اصلی مان به آرامش بیاندازد و حتی دقایقی از این زندگی پرمشغله جدا سازد. در این رابطه "استیو موریل" كارشناس و نویسنده مقاله ای در روزنامه "دیلی مدیتیشن و دیلی لایف" روشهایی را برای كسب آرامش در زندگی عنوان كرده كه به شرح زیر آنها را ذكر می كنیم : حداقل روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره آرامش است. البته با اجبار نمیتوان سكوت كرد. بلكه باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. روزی یك ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را روی خود ببندید. هیچگاه جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه كنید این كار باعث تخلیه تنشهایتان شده و به شما آرامش میدهد. وقتی احساس میكنید كه سرتان پر از فكرهای جورواجور منفی است با قدم زدن آنها را پاك كنید. افراد آرام به خود میگویند كه برای تغییر گذشته كاری نمیتوان كرد، آنگاه از تفكر به آینده و ادامه زندگی لذت میبرند. آرامش را از كودكان بیاموزید. آنها در همان لحظهای هستند كه زندگی میكنند و لذت میبرند. اگر نمیتوانید دیگران را ببخشید بدانید كه افكار خشمگین همواره شما را با این افراد مرتبط خواهد كرد. اما شاد كردن دیگران باعث آرامش میشود. هر چه اكسیژن بیشتری به شما برسد آرامتر خواهید شد. بنابراین خوب است كه در محل كار یا خانه خود گیاهانی را نگهداری كنید. سعی كنید از چیزی كه هستید راضی باشید در این صورت احساس آرامش بیشتری میكنید. با حركات آرام و صحبت كردن شمرده احساس آرامش را به جمع منتقل كنید. با شوخ طبعی به آرامش خود كمك كنید. مهم نیست كه با شما مودبانه برخورد شود یا نه بلكه برخورد محترمانه شما باعث ایجاد آرامش و احساس خوبی در شما خواهد شد. سرعت حركت شما با احساستان رابطه مستقیمی دارد. آرام راه بروید و حركات بدن خود را آرام كنید. طولی نمیكشد كه آرام خواهید شد. گاهی میتوانید برای رسیدن به آرامش دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ چیز فكر نكنید. لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عكس و فیلم بگیرید. سپس بیشتر وقت آنها را به یاد آورید و درباره شان فكر كنید و لذت ببرید. آهسته غذا خوردن و جویدن باعث تجدید توان فكری و احساس آرامش خواهد شد. هرچند وقت یكبار ساعت خود را باز كنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید. همچنین درآوردن كفشها به كاهش فشار عصبی كمك میكند. برای تاثیر بیشتر و رسیدن به آرامش در خود متمركز شوید و آرام نفس بكشید. تمرین كنید كه آرامتر از حد معمول صحبت كنید. اینكار به خودی خود ضربان قلب و تنفس را آرام میكند. احساسات و مشكلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس كنید. یكی از مهم ترین مهارتها در آرام بودن، فكر نكردن به مسایل كوچك است. دومین مهارت، كوچك شمردن تمام مسایل است. شاد كردن دیگران، موجب آرامش میشود. نمیدانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یك كارتن خواب هدیه بدهید. قدردانی كنید. دیگران را برای لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف كه وظیفه نیست. اگر میدانستید كه: "سیگار كشیدن + ورزش نكردن = استرس، اضطراب و حذف آرامش"، هرگز سیگار نمیكشیدید و ورزش كردن را به تعویق نمیانداختید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 12:56 توسط حیدر کریمی |
|
|
اعمال مشترك هر شب و روز ماه رمضان، بسيار است از جمله: 1ـ «سيّد بن طاووس» از امام صادق و امام كاظم(عليهما السلام) روايت كرده است كه فرمودند: از اوّل ماه تا آخر ماه مبارك - بعد از هر فريضه - اين دعا را مى خوانى:
4ـ بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان تلاوت قرآن است; زيرا قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است و در حديث آمده است كه: هر چيزى را بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است و در ماههاى ديگر، هر ماهى يك بار ختم قرآن سنّت است و اقلّ آن هر شش روز است; ولى در ماه رمضان، هر سه روز يك ختم قرآن سنّت است و اگر بتواند روزى يك قرآن ختم كند، خوب است.(6) 5ـ بايد دعا و ذكر صلوات و استغفار از گناهان در اين ماه بسيار نمود. و كلمه طيّبه لا إلهَ اِلاَّ الله را فراوان گفت.(9) در روايتى مى خوانيم: وقتى ماه مبارك رمضان داخل مى شد امام زين العابدين(عليه السلام) جز به دعا و تسبيح و استغفار و تكبير، سخن نمى گفت.(10) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 14:4 توسط حیدر کریمی |
|
|
||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 12:38 توسط حیدر کریمی |
|
||||||||||||||||||
12 روش براي خوشحال تر زيستنفـردي درزنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايند نبوده است. اما ناخرسندي مزمن مي تواند سلامتي، شغل و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد. بجز هـرگونه مشكـلات پزشكي يا افسردگي هاي بلندمدت كه نيازمند تجويزهاي طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، مي توانيد مـيزان خوشحالي خود را كنترل نماييد. بـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنيـد تا احساس و ظاهر بهتري به دست آوريد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 14:26 توسط حیدر کریمی |
|
|
نام :حسین لقب : سید الشهداء کنیه : ابو عبدالله نام پدر : علی (ع) نام مادر : فاطمه (س) تاریخ ولادت : 3 شعبان محل ولادت : مدینه مدت امامت : 11 سال مدت عمر : 57 سال تاریخ شهادت : 10 محرم علت شهادت : عدم بیعت با یزید نام قاتل : شمر بن ذی الجوشن محل دفن : کربلا معلی امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیهم السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان دیده به جهان گشود آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر بزرگترش امام حسن (ع) فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را درمدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول (ص) و سی سال در کنار امیرالمومنین (ع) و ده سال با امام حسن (ع) گذراند. و در سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن (ع) امامت شیعیان را بر عهده گرفت .
« وقتی فرزندم حسین در شکمم بود، در تاریکی شب، نیازی به چراغ نداشتم.»
یکی از ویژگیهای امام حسین ( ع ) این است که جبرئیل مژدهی ولادت و خبر شهادت آن حضرت را پیش از تولدش برای پیامبر گرامی آورده است.
« جبرئیل بر محمد (ص) نازل شد و گفت: ای محمد! خدا تو را به مولودی که از فاطمه متولد میشود مژده میدهد و بدان که امت تو، بعد از تو او را میکشند» « ای جبرئیل! سلام مرا به پروردگارم برسان. مرا به مولودی که از فاطمه متولد شود و امتم او را بکشند نیازی نیست.» جبرئیل به آسمان عروج کرد و آنگاه فرود آمد و دوباره همان سخن را گفت. پیغمبر نیز همان پاسخ را تکرار کرد. جبرئیل به آسمان بالا رفت و آنگاه فرود آمد وگفت: « ای محمد! پروردگارت به تو سلام میرساند و به تو بشارت میدهد که امامت و ولایت و وصایت را در نسل آن مولود قرار میدهد.» ابن عباس از پیامبر اکرم (ص) نقل می فرمایند که : جشن میلاد امام حسین (ع) در ملکوت ابن عباس از پیامبر گرامی نقل می کند:
حضرت امام خمینى ره نیز در سوم شعبان سال 1358 به مناسبت ولادت امام حسین( ع ) در پیامی سوم شعبان را روز پاسدار نامیدند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 17:10 توسط حیدر کریمی |
|
|
قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست ٬ کیست که با ما سفر کند ؟ کیست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند . از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود . در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ٬ کسی کم می شد . قطار می گذشت و سبک می شد . زیرا سبکی قانون راه خداست . قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ به ایستگاه بهشت رسید.پیامبر گفت :اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند . اما اینجا ایستگاه آخرین نیست . مسافرانی که پیاده شدند ٬ بهشتی شدند . اما اندکی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : دورد بر شما ٬ راز من همین بود . آن که مرا می خواهد ٬ در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد.و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید ٬ دیگر نه قطاری بود و نه مسافری.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:15 توسط حیدر کریمی |
|
|
برگزاري دومين جشنواره گيلاس چيني در قزوين همزمان با فرا رسيدن فصل تابستان و زمان برداشت محصول، دومين جشنواره گيلاس چيني در روستاي خشكهچال از توابع استان قزوين برگزار ميشود.
دبيراجرايي جشنواره گيلاس گفت: دومين جشنواره گيلاس چيني در روستاي خشكهچال واقع در الموت شرقي در استان قزوين فردا با حضور مديران اين استان برگزار ميشود. عليرضا بهرامي در گفتوگو با ايلنا با اعلام اين خبر گفت: همزمان با فرا رسيدن فصل تابستان و زمان برداشت محصول، دومين جشنواره گيلاس چيني در روستاي خشكهچال از توابع استان قزوين برگزار ميشود. وي يادآور شد: اين جشنواره عصر روز پنجشنبه با شركت جمع كثيري از باغداران منطقه، مسوولان محلي و دوستداران گردشگري و طبيعت در الموت شرقي و در ميدان روستاي خشكهچال برگزار خواهد شد. بهرامي افزود: در اين جشنواره شركتكنندگان ضمن آشنايي با انواع ميوه گيلاس كشت شده در منطقه، از نزديك در جريان مرحله برداشت محصول گيلاس قرار گرفته و با خواص دارويي و غذايي اين ميوه آشنا ميشوند. البته در اين جشنواره اجراي موسيقي محلي به دليل برگزاري همزمان يادواره شهداي خشكه چال برگزار نخواهد شد و جمعي از مسوولان محلي به صورت نمادين به چيدن خوشههايي از ميوه گيلاس پرداخته و برداشت اين محصول از باغات منطقه به صورت رسمي آغاز ميشود. رييس سازمان جهاد كشاورزي قزوين گفت: برگزاري اين جشنواره گامي مهم براي اعلام آمادگي پذيرايي از مسافران تابستاني و نيز در راستاي معرفي يكي از مهمترين جاذبههاي گردشگري منطقه است. بهرامي افزود: اين جشنواره نقش اساسي در توسعه اكوتوريسم و توريسم باغداري در استان خواهد داشت. وي خاطرنشان کرد: اين استان با 486 هزار هکتار زمين کشاورزي و با کمتر از يک درصد خاک کشور، بيش از 3 درصد توليدات اين بخش را به خود اختصاص داده است. وي اظهارکرد: اين استان سالانه بيش از 3 ميليون تن محصولات زراعي، باغي و دامي توليد ميکند که از اين حيث جزو 10 استان برتر کشور در توليد محصولات بخش کشاورزي محسوب ميشود. رييس سازمان جهاد کشاورزي قزوين کل بهرهبرداران بخش کشاورزي اين استان را 80 هزار و 415 بهرهبردار برآورد کرد و گفت: توزيع کاربري اراضي زير کشت استان قزوين 94/23 درصد است که از اين نظر استان قزوين در مقايسه با ساير استانها در رتبه هشتم قرار دارد. وي تصريح كرد: 400 هكتار از باغات قزوين به زير كشت محصول گيلاس و آلبالو رفته است و هرساله در صورت مساعد بودن شرايط جوي بخش قابل توجهي از اين محصولات از باغات اين منطقه تامين مي شود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 18:4 توسط حیدر کریمی |
|
یکی از اعتقادات در رابطه با بخت گشایی این بود که وقتی فرد پنبه زنی را به داخل خانه برای کار می آوردند . نتظر می شدند تا پنبه زن به منظور انجام عملی برای مدتی دست از کار بکشد و در این هنگام فوراٌ دختر دم بخت خانه را دور از چشم پنبه بزن آورده و از توی کمان پنبه زنی عبورش می دادند و معتقد بودند که به زودی زه کمان وی پاره خواهد شد و به این ترتیب نیز بخت دخترشان باز می شود . در صورت پاره شدن چله کمان ، جازدن آن کار بسیار مشکلی برای پنبه زن ها بود و به همین خاطر پنبه زن ها سعی می کردند تا جایی که ممکن است کمانشان را رها نکنند تا دست هیچ دختری به آنها نرسد و باعث پاره شدن زه کمان آنها نشود . برای بخت گشایی کار دیگری نیز می کرده اند و آن اینکه هر گاه درون خانه و یا در منزل همسایگان ، برای نذر گوسفندی می کشتند . مادری که می خواست هر چه زودتر دخترش به خانه بخت برود . چادر دخترش را به همراه مقداری پول و با یک کله قند به قصاب می داد و از وی می خواست که چادر دخترش را از درون روده گوسفندی عبور دهد و بر این اعتقاد بودند که دختر با سر کردن آن چادر ، به زودی بختش باز می شود .
خواستگاری و بله بران مراسم خواستگاری معمولاٌ بدین ترتیب بود که مادر داماد به چند تن از زنانی که کارشان پیدا کردن دختر بود می سپرد که اگر دختری را با شرایط مورد نظر وی در نظر دارند به وی معرفی کنند و یا درصدد پیدا کردن چنین دختری باشند . پس از مدتی یکی از زنان دختری را در نظر گرفته و به همراه یک یا چند تن از زنان خانواده داماد برای دیدن دختر مورد نظر سرزده به خانه او می رفتند دختر دم بخت بعد از مدتی با کاسه ای آب وارد اتاق خواستگاران می شد و آب را به آنها تعارف می کرد و پس از آن به کناری می نشست . در این هنگام یکی از خواستگاران که از همه با تجربه تر بود به طرف دختر رفته و چادر و یا چارقد دختر را کنار زده دستی به سر وی می کشید و موهای دختر را جابجا می کرد تا ببیند که مبادا دختر کچل باشد و موهاعاریه ای باشد . بعد از مطمئن شدن از موها ، شروع می کرد به بو کردن دهان و زیربغل و خلاصه تمامی بدن دختر ، که خدای ناکرده بوی بد ندهد . پس از انجام این تشریفات و مورد پسند واقع شدن دختر ، به خانه داماد برگشته و شرح ماجرا را توصیف می کرد و داماد نیز با شرحی که خواستگاران می دادند تصویر دختر را در ذهنش مجسم می کرد و آنگاه موافقت و یا عدم موافقت خود را اعلام می داشت . در صورت موافقت داماد ، پدر وی به همراه چند تن از بزرگان فامیل به خانه دختر رفته و به اصطلاح شیرینی می خوردند فردای آن روز مادر و خاله و عمو و دیگر کسان نزدیک داماد برای بله برون به خانه عروس رفته و راجع به مهریه و شیربها و روز عروسی و مسائلی دیگر نظیر آن صحبت می کردند . پس از چند روز از خانه داماد هدایایی به وسیله چندین مجمع به منزل عروس فرستاده می شد که وسایل درون مجمع ها معمولاٌ عبارت بودند از : یک عدد انگشتر با حلقه طلا ، یک کاسه نبات ، دو کله قند ، تعدادی لباس برای پدر و مادر و خود عروس که بسته به فصول سال از جنس های مختلف انتخاب می شده است . البسه ای که برای عروس فرستاده می شد معمولاٌ عبارت بود از : یک چادر ، یک پیراهن ، یک تنبان با دامن ، یک جفت کفش ، دو جفت جوراب ، یک یا دو عدد چادر ، ... و زیرجامه همچنین مقداری از میوه های فصل و شیرینی نیز جزو اصلی این هدایا به شمار می آمده است خرید عروسی پس از خواستگاری و پسند طرفین و انجام مراسم بله برون ، را هر زمانی که طرفین موافقت کردند و مورد قبول واقع می شد و ایجاد اشکالی نمی کرد . جهت خرید وسایل عروسی تعیین می کردند . وسایلی که معمولاٌ در این زمان خریده می شد عبارت بود از : پارچه و با لباس دوخته شده ، آیینه و شمعدان ، وسایل آرایش عروس ، لباس های زیر برای عروس ، کفش و جوراب ، لوازم مربوط به سفره عقد و دیگر وسایل اینچنین ، نکته دیگر قابل ذکر آن که برای این خرید یک یا دو نفر از خانواده عروس و داماد انتخاب می شدند که معمولاٌ نیز در این خرید عروس و داماد شرکت نداشتند ( البته این قضیه جنبه همگانی نداشته و گاهی خود عروس و داماد شرکت می کردند ) و نمایندگان به سلیقه خود وسایل مورد نیاز را خریداری می کردند . در ضمن این نکته را نیز باید متذکر شد که خرج این دسته خریدها کلاٌ به عهده داماد بوده است . جهازبران چند روز قبل از عروسی و گاهی روز قبل از آن ، مراسم جهاز بران صورت می گرفت . برای جهاز بران چند نفر طبق کش به همراه چند قاطر اجیر می شدند تا وسایل جهیزیه عروس را به خانه داماد حمل کنند . علاوه بر طبق کش ها ، عده ای نقاره زن نیز استخدام می شدند تا در طول راه به هنرنمایی بپردازند . قبل از رسیدن گروه مزبور چند تن جلوتر به خانه داماد می رفتند و قسمتهایی از خانه داماد را که برای عروس در نظر گرفته شده بود ، نظافت کرده و به اصطلاح آب و جارو می کردند . هنگامی که جهیزیه در خانه داماد جای می گرفت . فردی از طرف خانواده عروس صورت اسبابی که آورده بودند را نشان داماد می داد و از وی بابت آنها رسیدی دریافت می کرد که به آن سیاهه می گفتند . علاوه بر آن دادن انعام به طبق کش ها و نقاره چی ها جزو وظایف داماد به حساب می آمد . طبق کش ها علاوه بر انعام مزبور اجازه داشتند که نقل ها و پارچه های کف طبق ها را که برای تزئین تدارک دیده شده بود را برای خود برداند . وسایل جهیزیه طبق توافقی که قبلاٌ بین خانواده های عروس و داماد صورت گرفته بود تهیه می شد . به عنوان مثال گاهی عبارت بود از : دیگ ، قابلمه ، ملاقه ، آبکش ، مجمع های مسی ، آفتابه لگن و اسباب دیگری همچون رختخواب ، متکا ، پشتی ، پرده ، سماور ، بلور و علاوه بر همه اینها ، آینه و قرآن جزو اصلی مهمترین وسایل جهیزیه به شمار می رفته است . حنابندان سه یا چهار روز به عقد مانده حنابندان انجام می گرفت که اولین آرایش عروس را انجام می دادند . آرایش عروس ( بزک عروس ) پس از پایان استحمام عروس را با ساز و ذهل به خانه می آوردند و در این هنگام مشاطه ای که از قبل فراخوانده شده بود شروع به آرایش عروس می کرد . آرایش های گذشتگان در فرهنگ های فارسی تحت عنوان ( هر هفت ) معرفی شده است و هر هفت یعنی لوازم آرایش زنانه که در قدیم عبارت بود از هفت چیز : سرخاب ، سفیدآب ، حنا ، وسمه ، سرمه ، زرک ، غالیه و خال ، بنابراین هر هفت کردن به معنی آرایش کردن است و مترادف آن نیز همان اصطلاح هفت قلم آرایش کردن می باشد مراسم عقد کنان مراسم عقدکنان را معمولاٌ در خانه عروس انجام می دادند و برای انجام این امر اتاقی را در نظر می گرفتند که مراسم عقدکنان در آن اجرا می شد . قبل از شروع مراسم چند تن از زنان خوش سلیقه و خوشبخت فامیل ، برای تزئین سفره عقد در اتاق مزبور حاضر می شدند و با ظرافت خاصی اسباب سفره را در سرجای خود می چیدند . اسباب سفره عقد عموماٌ عبارت بود از : نقل و شیرینی ، چند کله قند ، چند لاله یا جار ، گلابدان ، خنچه ، اسپند ، کاسه ای آب که رویش یک برگ سبز باشد و .... به هنگام عقد عروس را مقابل آیینه و رو به قبله می نشاندند و به هنگامی که عاقد در حال خواندن خطبه عقد بود لازم می دانستند که عروس خانم حتماٌ در آیینه نگاه کند تا بدین ترتیب بختش همچون آیینه صاف و روشن باشد و همچنین در موقع خواندن خطبه دو زن سپیدبخت دو سر پارچه ای سفید را گرفته و در بالای سر عروس نگاه می داشتند و زن سپیدبخت دیگری به نیت شیرین شدن زندگی عروس بر سر او قند می سایید و در این هنگام فرد دیگری با یک سوزن و نخ هفت رنگ جلو آمده و تعدادی کوک بر پارچه مزبور می زد . به هنگام این کار زیر لب می خواندند : دوختم ، دوختم ، زبان مادر شوهر ، خواهر شوهر ، جاری و پدرشوهر را دوختم . بردن عروس پس از جاری شدن خطبه عقد و مراسم عقد کنان چند ساعتی را به زدن ساز و رقص و شادمانی سپری می کردند . آنگاه چند نفر از خانه داماد با اسب سفیدی برای بردن عروس می آمدند . عروس را سوار بر اسب کرده و در جلوی آنها عمله جات طرب و پشت سر آنها نیز جاروکشان و سپس اسب عروس حرکت می کرده است . وقتی قافله عروس به خانه داماد می رسید باید داماد به پیشواز عروس می رفت و نارنجی به طرف وی پرتاب می کرد . اگر عروس می توانست نارنج را در هوا بگیرد نشانه آن بود که عروس بر سر داماد مسلط خواهد شد . هنگامی که می خواستند عروس را به خانه داماد ببرند پسربچه نابالغی را آورده و یک بقچه حاوی نان و پنیر را به وی می دادند و بچه موظف بود که این بقچه را به کمر عروس ببندد و با این نان و پنیر عروس را روانه خانه داماد می کردند . وقتی که عروس می خواست پایش را در آستانه در خانه داماد بگذارد . فندق یا گردویی را زیر پایش قرار می دادند تا به این ترتیب هر گونه طلسمی که برای عروس شده از بین برود در هنگام ورود ، عروس زیر لب می گفت یا عزیزالله ، به این نیت که عزیز شوهرش بشود و در این موقع داماد باید با بالای سر در خانه برود تا عروس از زیر پاهای او عبور کند تا بدین طریق در زندگی بر سر عروس مسلط باشد در موقع ورود داما به اتاق عروس نیز ، کفش های عروس را در بالای در قرار می دادند تا بدین ترتیب عروس بر سر داماد مسلط باشد . بعد از اینکه عروس به خانه داماد وارد شد زن های فامیل می آمدند و شروع به شادمانی می کردند . آنان بر سر عروس و داماد مانند سرعقد نقل و پول می ریختند و می گفتند که هر گاه از این نقل دختر دم بختی بخورد به زودی بختش باز می شود . مسأله دیگر اینکه داماد نیز می تواند در این مجلس زنانه حضور داشته باشد و بر این عقیده بودند که در این شب داماد به تمامی زنان محرم می باشد . پاتختی و مادر زن سلام یکی از مجالسی که پس از عروسی به اجرا در می آمد مراسم پاتختی بود که بلافاصله بعد از شب عروسی و در اولین صبح برگزار می شد . در این مراسم عموماٌ نزدیکان عروس و داماد شرکت داشتند و عده ای مطرب نیز دعوت می شدند تا برای شادمانی مهمانان هنرنمایی و نوازندگی کنند . همچنین در صبح بعد از عروسی ، داماد موظف بود که با مادر زن خود ملاقاتی داشته باشد و از او به خاطر دختر پاکی که به او داده تشکر کند . پاگشا مراسمی بود که چهل روز بعد از عروسی در خانه مادر عروس برپا می شد و در آن عروس و داماد و فامیل های نزدیک دو طرف شرکت داشتند .
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 17:52 توسط حیدر کریمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
حیدر کریمی حيدر كريمي كلايه |
|
RSS
|